تبليغاتX
مستانه

مستانه

هنری . ادبی . عرفانی

.

..

... یادمه پدر بزرگم میگفت: قدیم ها وقتی بارون نمی بارید

... اهالی محل جمع می شدن و آش بارون درست می کردن

... و دعا می کردن بارون بباره. رسم بود هر کدوم از همسایه ها

... یکی از مواد آش رو میاورد تا همه در پخت آش سهیم باشند.

... بیایید به رسم قدیم دور هم جمع شویم و آش باران بپزیم و

... با هم دعا کنیم تا خدا این نعمت بزرگ را از ما دریغ نکند

... و به زودی لذت کنار هم قدم زدن و عاشق شدن

... زیر باران را

... تجربه کنیم.

..

.

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 22:29 توسط رخساره | |

.

..

... می بارد ؟

... نمی بارد ؟

... نمی خواهد ببارد ؟

... باران همچون عروس در حجله ناز می کند

... کجاست آن داماد سینه چاک

... تا بدانیم بهای این ناز عروس چیست ؟

... اصلا شاید قهر کرده

... از شهر و دیار ما رفته

... حال باید چه کرد

... باید چه کرد تا دوباره صدای پای قدم هایش

... در ناودان خانه هایمان طنین انداز شود

... همچون لالایی مادران بر بالین کودکان

... باران

... بارانم

... بارانکم

... اگر بدانی چقدر دلم برایت تنگ شده

... برای نوازش سرانگشتی دستانت

... برای رنگین کمان زیبایی که همچون

... گیسوان دختران دم بخت

... که شکوفه به آن زده اند

... چشم نوازی می کند . . .

... تو با این همه معشوق

... چگونه توانسته ای خود را پنهان کنی

... اگر بدانی لحظه ها برای برگشتن تو چقدر بی تابند

... اگر بدانی . . .

... ببار باران 

... ببار بارانم

... ببار بارانکم

... ببار بر تن خسته و عاشق من

... به تن خسته من

... ببار بارانم

... که من بی صبرانه

... انتظارت را میکشم 

 ..

.

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 21:29 توسط رخساره | |

نوشته شده در یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 19:10 توسط رخساره | |

.

..

... چرا دروغ

 

... چرا ما دروغ میگیم

 

... به نظر من دو حالت داره

 

... اول اینکه از عکس العمل طرف مقابل در برابر واقعیت میترسیم

 

... دوم اینکه میخواهیم واقعیت رو از طرف مقابل پنهان کنیم

 

... گفتن دروغ در دو حالت اشتباه است

 

... از دروغ متنفرم

 

... از پنهان کردن واقعیت متنفرم

 

... از آدم های دروغگو هم متنفرم

 

... هیچ وقت به کسی دروغ نگید

 

... مخصوصا اگه اون یه دوست عزیز باشه

 

... مطمئن باشید چیزی که با دروغ خرد میشه و میشکنه

 

... هیچ وقت قابل بازسازی نیست

 

... هرگز هرگز

..

.

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 17:53 توسط رخساره | |

.

..

... دگرگونی


... انتظار


... معنایی بی معنا


... تغییری بی انجام


... تغییر به معنای وجود


... و معنا در انتظار دگرگونی


... انسان معنای دگرگونی خاک بود


... و خاک در انتظار دگرگونی انسان


... انسان در انتظار دمـی


... ناگـاه شد انسـان


... انسان تغییر یافت به « انســان »


... - خاک به سجده افتاد -


... خاک متغیر بود


... زمیــن متغیر


... آسمان متغیر


... زمین هر لحظه یک رنگ


... هر ثانیه با یک نــوا


... چشم فکر هر آینه رنگی


... دم دگرگون شد


... ذرات متغیر


... و تو گریزان از آن


... همه در پی آن


...و تو در پی همه به دور از آن


...در دریای وحشت ها و اضطراب ها


... در تندی تغییرات و معناها


... به دنبال اسیری و راحتی


... تن به تغییرها نمی دهی


... هر آن یک رنگ


... اما آنچه دگرگون شد یکرنگ بود


... هر لحظه یک صدا


... اما آنکه تغییر دید یکصدا بود


...جمله تغییر یافته یک معنا


... و تغییر در انتظار معنایی تو


... حالی که معنا لا متغیر بود


... و انتظار بی معـــنا


... « انسان » تغییر یافته ی انتظاری بی معنا


... در انتظار معنا دگرگون باش   

..

.

نوشته شده در دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 20:33 توسط رخساره | |

Design By : Night Melody